|
ای جان بکوش که در راه او زر شوی فرهنگی-کوهنوردی-عمومی/زرکوه/
| ||
|
جامه ای بافته ام تار و پودش از عشق خواستم تا به تواش هدیه دهم.... لیک دیدم که در آن گوشه باغ لاله ای پنهانی با نسیمی میگفت: جامه عشق برازنده هر قامت نیست!!! [ یکشنبه 1389/10/12 ] [ 15:47 ] [ زری محسنی ]
در جهان هرگز مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن پیدا شود گوهرشناس قابلی و .... منتظر نباش تا پرنده ای بیاید و پروازت دهد در پرنده شدن خویش بکوش پرندگان تیزپروازی انتظارت را می کشند اوج بگیر [ یکشنبه 1389/09/07 ] [ 23:26 ] [ زری محسنی ]
توپوگرافی: رشته کوههای مرکزی ایران که ارتفاعات استان کرمان را هم شامل میشود از چین خوردگی های آتشفشانی آذربایجان شروع شده و تا بلوچستان ادامه دارد. استان کرمان محل تلاقی رشته کوههای مرتفع زاکرس و مرکزی و مناطق پست کویری بوده و کوه هزار با ارتفاع 4512 متر از سطح دریا مرتفعترین نقطه استان و منطقه ای از دشت شهداد با ارتفاعی حدود زیر 250 متر از سطح دریا گودترین نقطه استان میباشند. ادامه مطلب [ سه شنبه 1390/06/22 ] [ 23:45 ] [ زری محسنی ]
اينكه سالمی يا مريض. اگر سالم هستی، ديگه چيزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مريضی، فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشی: اينكه دست آخر خوب می شی يا میميری . اگه خوب شدی كه ديگه چيزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بميری، دو چيز وجود داره كه نگرانش باشی: اينكه به بهشت بری يا به... جهنم. اگر به بهشت بری، چيزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قديمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری پس در واقع هيچ وقت هيچ چيز برای نگرانی وجود نداره.
[ سه شنبه 1390/06/22 ] [ 23:7 ] [ زری محسنی ]
امروز ساعت 15:30 در سالن سنگنوردی مسعود مسترشدی اولین جلسه دختران آفتاب با موضوعیت اهداف ششماهه دوم سال نود شمسی برگزار گردید. طبق این برنامه هدف اصلی ششماهه دوم اجرای برنامه صعود زمستانی به قله دماوند میباشد.... همچنین ساعت 18 امشب جلسه فنی باشگاه جهت برنامه ریزی برنامه ششماهه دوم و انتخاب مسئول فنی جدید میباشد. امیدوارم این مسئولیت را کسی قبول کند که بتواند از عهده اش برآمده و قسمت فنی را پویا و فعال نماید. ازجناب آقای صفرزاده به خاطر تمام زحماتشان کمال تشکر را داشته و هر کجا باشند برایشان آرزوی بهترینها را داریم... از دوست چه میماند جز خاطره ای زیبا!؟
[ یکشنبه 1390/06/20 ] [ 17:28 ] [ زری محسنی ]
روزی بزرگان ایرانی ومریدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند .... وایشان بعد از ایستادن در کنار اتش مقدس اینگونه دعا کردند:
سرزمینم ومردمم راازدروغ و دروغگویی به دور بدار... بعد از اتمام دعا عده ای در فکرفرو رفتند واز شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه دعانمودید؟ فرمودند:چه باید می گفتم؟ یکی جواب داد :برای خشکسالی دعا مینمودید؟
برای جلو گیری از خشکسالی انبارهای اذوقه وغلات می سازیم...
قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم.
نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم....
من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟ پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی
روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم...که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اولین آن دروغ است...
[ شنبه 1390/06/19 ] [ 13:25 ] [ زری محسنی ]
روزگاري مريد ومرشدي خردمند در سفر بودند. در يکي از سفر هايشان در بياباني گم شدند وتا آمدند راهي پيدا کنند شب فرا رسيد. ناگهان از دور نوري ديدند وبا شتاب سمت آن رفتند. ديدند زني در چادر محقري با چند فرزند خود زندگي مي کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نيز از شير تنها بزي که داشت به آن ها داد تا گرسنگي راه بدر کنند. روز بعد مريد
و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسير، مريد همواره در فکرآن
زن بود و اين که چگونه فقط با يک بز زندگي مي گذرانند و اي کاش
قادر بودند به آن زن کمک مي کردند،تا اين که به مرشد خود قضيه را
گفت.مرشد فرزانه پس از اندکي تامل پاسخ داد:"اگر واقعا مي خواهي به آن ها کمک
کني برگرد و بزشان را بکش!". مريد ابتدا بسيار متعجب شد ولي از آن جا که به مرشد خود ايمان داشت چيزي نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاريکي کشت واز آن جا دور شد... سال هاي سال گذشت و مريد همواره در اين فکر بود که بر سر آن زن و بچه هايش چه آمد. روزي از روزها مريد ومرشد قصه ما وارد شهري زيبا شدند و سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصري در داخل شهر راهنمايي کردند.صاحب قصر زني بود با لباس هاي بسيار مجلل و خدم و حشم فراوان که به گرمي از مسافرين استقبال و پذيرايي میکرد، و دستور داد به آنها لباس جديد دهند و اسباب راحتي و استراحت فراهم کنند. پس از استراحت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهاي موفقيت وي جويا شوند. زن نيز چون آن ها را مريد و مرشدي فرزانه يافت، پذيرفت و شرح حال خود اين گونه بيان نمود:
سال هاي بسيار پيش ،من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزي که داشتيم زندگي سپري مي کرديم. يک روز صبح ديديم که بزمان مرده و ديگر هيچ نداريم. ابتدا بسيار اندوهگين شديم ولي پس از مدتي مجبور شديم براي گذران زندگي با فرزندانم هر کدام به کاري روي آوريم.ابتدا بسيار سخت بود ولي کم کم هر کدام از فرزندانم موفقيت هايي در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمين زراعي مستعدي در آن نزديکي يافت. فرزند ديگرم معدني از فلزات گرانبها پيدا کرد وديگري با قبايل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتي با آن ثروت شهري را بنا نهاديم و حال در کنار هم زندگي مي کنيم. مريد که پي به راز مسئله برده بود از خوشحالي اشک در چشمانش حلقه زده بود....
نتيجه: هر يک از ما بزي داريم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و بايد براي رسيدن به موفقيت و موقعيت بهتر، آن را فدا کنيم.....
[ شنبه 1390/06/19 ] [ 13:20 ] [ زری محسنی ]
برنامه فنی این جمعه آزادگان به سرپرستی آقای مهدی مصطفوی در منطقه اندرخ اجرا گردید. در این برنامه دیواره عروج که از پای کار دو طول طناب میباشد توسط مجتبی محمدزاده و امیر اتابکی صعود شد. آقای آزاد و بروغنی و مصطفوی تمرین ابزار گزاری و پله رکاب داشتند و خانمها در یک شیب منفی بولدر کار کرده و بقیه فرود قرقره و سرطناب داشتند. آقای محمدزاده و مصطفوی به چند نفری که اولین برنامه سنگ نوردیشان بود که شرکت میکردند آموزش داده و آنها نیز اولین صعود و فرود قرقره ای خود را انجام دادند. آقای صفرزاده و پسرشان (امیر رضا) نیز به جمع کوچک ما پیوسته و ساعاتی را با ما بودند.... من به آقای صفرزاده نگاه میکردم و کلی از خاطرات خوب را از ذهنم عبور میدادم و از ایشان خواستم که چند خطی در دفترم بنویسند. آقای صفرزاده مربی با اخلاقمان راهی برزیل بوده و عملا این آخرین برنامه ای بود که در کنار ما بودند بنابراین کلی از فوت و فن های سنگنوردی را به ما که مشتاق یادگیری بودیم آموزش دادند و ما را لبریز احساس غم انگیزی کردند.. از همین حالا دلمان برایشان تنگ شده بود و این مطلب این مهم را یادآوری میکرد که باید بیشتر قدر خوبیهای یکدیگر را بدانیم و تا میتوانیم به یکدیگر محبت کنیم که تنها محبت است که در خاطر همه میماند... در پایان برای یکی از دوستان جشن تولد کوچکی گرفته و چون نمیدانیم روزگار چه خوابی برایمان دیده است از همگی خواستم که قول بدهند در تاریخ 1399/9/9ساعت 9 درب باشگاه باشند تا ببینیم بعد از نه سال چه تغییراتی صورت پذیرفته!!! و همگی پای قولشان را امضا کردند... تا چه پیش آید؟؟ به قول شاعر: زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.. صحنه پیوسته بجاست: خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد... [ شنبه 1390/06/19 ] [ 12:44 ] [ زری محسنی ]
این گزارش برنامه توسط آقای عظیمی نوشته شده و همین جا از ایشان کمال تشکر را دارم. به نام خدایی که همین نزدیکیست... اولین برنامه کوهپیمایی یکروزه باشگاه آزادگان پس از ماه رمضان در درخت جوز از روستاهای کهن که در شمال غربی نیشابور واقع گردیده برگزار شد. این برنامه با بیست نفر ثبت نامی و سه نفر غایب به سرپرستی خانم محسنی و راهنمایی جناب آقای کوهستانی و امدادگری جناب آقای الله یاری و عقب داری آقای عظیمی صورت پذیرفت. کیلومتر25 جاده ی نیشابور- قوچان پس از گذشتن از شهر فیروزه از سمت راست وارد جاده ی فرعی میشویم که به سمت دهستان بار و به روستای درخت جوز میرفت. به تابلوی روستای درخت جوز که رسیدیم از جاده ی خاکی سمت چپ رفته و در ابتدای روستا متوقف شدیم. جاده ی خاکی در بالادست روستا قرار داشت که علاوه بر هموار و ماشین رو بودنش مناظر زیبا یی را از دره و روستا به نمایش گذاشته و پرواز کبوتران به این روستای ساکت و ساده زیبایی خاصی بخشیده بود. ساعت 9:30 به درخت جوز با حدود 35 خانوار رسیدیم که خانه های از چوب و گل و سنگ داشتند. اولین چیزی که پس از زیبایی ساده روستا به چشم می آید قبرستان روستاست که در بازگشت بازدید کوتاهی از آن داشته و سنگ قبری مشاهده نمودیم که روی آن 2536 حک شده بود.( تقویم شاهنشاهی ) از کوچه پس کوچه های شیب دار و کوتاه روستا گذشتیم و به درخت چناری با عمر 400 سال و روایتی هزار ساله با قطر 9 متر رسیدیم که از دل چشمه ای آب میخورد و این چشمه توسط سیمان محار شده و سنگ آسیابی روی آن خودنمایی میکرد و که به گفته جناب کوهستانی 50متر پایین تر از چشمه یک آسیاب آبی وجود دارد. مردم این روستا کرد و فارس میباشند که گویش اکثریت آن در گذشته کردی بوده ولی نسل امروز آن فارسی تکلم می کننند. شغل مردم این روستا دامداری و کشاورزیست که پایین بودن سطح اساس رودخانه و واقع شدن زمینهای کشاورزی در بالادست باعث محدودیت کشاورزی و مهاجرت قشر جوان این روستا شده است. ضمنا درخت جوز یکی از روستاهای نادر شهرستان در امر تحصیل بوده که قشر تحصیل کرده آن پستهای مهمی در داخل و خارج از کشور دارند. این روستا یکی از مناطق بکر استان در زمینه گردشگری بوده و از محصولات آن میتوان گردو-سیب-هلو- آلو و گلابی را نام برد که گردوی آن باعث معروفیت این روستا شده است. از جاذبه های دیگر این روستا غار سرنی و ارتفاعات بینالود است. از حیوانات و پرندگانی که در محدوده این روستا زندگی میکنند میتوان پلنگ-یوزپلنگ-گرگ-شغال-روباه-گراز-قوچ و میش اوریال و از پرندگان عقاب –کبک و تیهو را نام برد. نزدیک درخت چنار محلی را برای صرف صبحانه انتخاب وپس از آن شروع به پیمایش دره نمودیم. سرقدم جناب آقای محمود کوهستانی بودند و هرازگاهی تیم را زیر سایه درختان نگه میداشتند تا دوستان دچار گرمازدگی نشوند. هوا گرم بود اما با ورود به دره شرایط برایمان بهتر شد . همدلی و شور شوق همنوردان در کنار مناظر زیبای اطراف باعث انرژی مضاعف جمع شده و به قول حافظ شیراز: صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوشست وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوشست از صبا هر دم مشام جان ما خوش میشود آری آری طیب انفاس هواداران خوش است.. مقدار آب نسبت به گذشته کاهش یافته و در مسیرمان بوته های تمشک کمی وجود داشت اما درخچه های بزرگ زرشگ زینت گر مسیر بودند. از دوراهی به سمت چپ دره رفته و از دره منتهی به قله بینالود صرفه نظر کردیم و مناظر زیبایی را مشاهده نموده که تماشای پرواز شاهینها هم لذت مضاعفی داشت. پس از صرف نهار دوستان دور هم نشسته و از تجربیات جناب آقای کوهستانی مستفیظ شدند. ساعت 17:30 به روستا برگشتیم و در چشمه پای درخت چنار دست و رویی شسته و از آب خنک چشمه نوشیدیم و از نگاه کردن به نقاشی چسبانده شده به شیشه یکی از کلاسهای دبستان درخت جوز کلی خندیدیم و لذت بردیم. در راه برگشت برنامه مشاعره و همینطور شعرهای آقای الله یاری خاطرات یک روز خوب با هم بودنمان را زیباتر کرد و بعد رسیدن به شهر و مقصد و جدایی...
[ شنبه 1390/06/12 ] [ 23:36 ] [ زری محسنی ]
با سلام این گزارش برنامه ی زیبا رو آقای اردلان یکی از همنوردهای خوبمان نوشته و من فقط حق مطلب را بجا آورده ام... به نام یگانه خالق هستی ساعت حدود 10 شب بود- نشسته بودیم و راجع به برنامه دهبار با هم صحبت میکردیم... نظرات دوستان که تموم شد خانم محسنی از افرادی که جدید به گروه اضافه شده بودند خواستند یه گزارش از برنامه امروز بنویسند و من ناخوداگاه یاد دوران مدرسه افتادم که معلم میگفت تابستان امسال چطور گذشت؟؟ جمعه 04/06/1390 چطور گذشت؟یا به عبارتی بهتر گزارشی از برنامه نیم روزه دره دهبار سرپرست تیم:سرکار خانم محسنی ------- مسئول فنی: جناب آقای آزاد امدادگر آقایان: جناب آقای مصطفوی--------امدادگر آقایان: سرکار خانم صحنی مسئول آقایان و سرقدم این برنامه :جناب آقای فرجی--------عقب دار: جناب آقای حسین خوشدل تعداد افراد شرکت کننده در برنامه: 26 نفر
ادامه مطلب [ شنبه 1390/06/05 ] [ 23:49 ] [ زری محسنی ]
ساعت یازده روز جمعه مورخ 21 مرداد راه آهن مشهد محل استقبال از صعودکنندگان به قله آرارات بود که به سرپرستی آقای ندیمیان برگذار شده بود. در جمع کوچک و صمیمی کوهنوردان جناب آقای ستاری و عرفانیان و اسد مشکینیان و ... حضور گرمی داشتند که این گویای این واقعیت است که کوهنورد تنها نیست! همیشه جمعی از دوستان علاوه بر خانواده و آشنایان منتظر برگشت کوهنورد از قله اند... کوهنورد عزیز همیشه در اوج باشی... این صعود زیبا رو به دوست خوبم خانم فاطمه گروهی از سنگنوردان خوب آزادگان و خانواده بنکدار از هیئت کوهنوردی کارگران استان و آقای دهقان و دیگر همنوردانشان صمیمانه تبریک میگویم. [ جمعه 1390/05/21 ] [ 23:10 ] [ زری محسنی ]
جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟ دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست ... عتاب شمس الدین عراقی به رند تبریزی ای رند تبریزی چرا این ها به آن ها می کنی رندانه می گویم ترا ،کآتش به جان ها می کنی ره می زنی صهبای ما ای وای تو ای وای ما شرمت نشد بر همرهان ، تیر از کمان ها می کنی؟ سیمین عاشق پیشه را گویی سخن ها ناروا عاشق نبودی کین چنین ، زخم زبان ها می کنی طشتی فرو انداختی ، بر عاشقان خوش تاختی بشکن قلم خاموش شو ، تا این بیان ها می کنی خواندی کجا این درس را ، واگو رها کن ترس را آتش بزن بر دفترت ، تا این گمان ها می کنی دلبر اگر بر ناز شد ،افسانه ی پر راز شد… دلداده داند گویدش : باز امتحان ها می کنی معشوق اگر نرمی کند ، عاشق ازآن گرمی کند! ای بی خبر این قصه را ، بر نوجوان ها می کنی؟ عاشق اگر بر قهر شد ، شیرین به کامش زهر شد گاهی اگر این می کند ، بر آسمان ها می کنی؟ او داند و دلدار او ، سر برده ای در کار او زین سرکشی می ترسمت ، شاید دکان ها می کنی از (بی نشان) شد خواهشی ، گر بر سر آرامشی بازت مبادا پاسخی ، گر این ، زیان ها می کنی..
[ جمعه 1390/05/21 ] [ 23:0 ] [ زری محسنی ]
سیمین بهبهانی یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم،زجرش دهم،خوارش کنم،زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم ... جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی .. جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟ گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم! جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را ... [ جمعه 1390/05/21 ] [ 10:0 ] [ زری محسنی ]
عشق مستسقی است مستسقی طلب در پی هم این و آن چون روز و شب روز بر شب عاشق است و مضطرست چون ببینی. شب بر او عاشق تر است نیستشان از جست و جویک لحظه است از پی هم شان یکی دم ایست نیست این گرفته پای آن. آن گوش این این بر آن مدهوش و آن بیهوش این در دل معشوق جمله عاشق است در دل عذرا همیشه وامق است در دل عاشق بجز معشوق نیست در میانشان فارق و فاروق نیست...
خلاصه مطلب اینه: عاشق به غیر نظر نمیکند !!
[ سه شنبه 1390/05/18 ] [ 23:25 ] [ زری محسنی ]
دل آدم مثل یه تنه خشک شده درخته وقتی آتیش بگیره دیگه خاموش نمیشه! اگرم خاموش بشه... دیگه واسه همیشه سیاه شده. دلی که شکست دیگه شکسته اشکی که چکید دیگه چکیده من میگم خدا اشک چکیده رو پنهون نمیشه کرد دل شکسته رو درمون نمیشه کرد... مواظب باش دلی رو نسوزونی که آهش یه روزی دامنت رو خواهد گرفت... [ یکشنبه 1390/05/16 ] [ 23:58 ] [ زری محسنی ]
دیشب پیامکی برام اومد که حکایت کننده فوت یکی از دوستانم بود.... نامش ناآشنا نبود برای همین امروز با فرستنده پیام تماس گرفتم و متوجه شدم که یکی از دوستانی بوده که در کلاس سنگنوردی مسترشدی عضو بوده که من کمتر دیده بودمش!! نبودن و ندیدن هرگر دلیلی برای از یاد بردن نیست. گویا ایشان (مرحومه فاطمه حیدری)بقولی در کوهسنگی و به قولی در اخلمد با چند نفر از دوستانش بدون مجوز در حال تمرینات سنگنوردی بوده که گشت نیروی انتظامی بازداشتشان میکند و عاقبت خانواده ها پادرمیانی میکنند. اما........ پس از چند روز ایشان با اینکه دانشجوی مامایی بودند بخاطر فشارهای روانی دست به خودکشی میزنند... ومن بینهایت اندوهگینم : بقول شاعر... اگر محرم نئی زخم دلم را نمکپاش دل ریشم چرائی!!؟ (روحش قرین بخشایش و آرامش) [ پنجشنبه 1390/05/13 ] [ 14:58 ] [ زری محسنی ]
چند سال پیش در آستانه ماه مبارک رمضان دوستی به من اینگونه پیام داد: رمضان آمد و میخانه برافتاد عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد... و من در جوابش اینگونه نوشتم که : گر چه آمد رمضان گر چه میخانه برافتاد گر چه عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد... ولی: اینکه باشی تو به فکر دگران خود طرب است شادی وقت سحر در رمضان مستحب است.... [ دوشنبه 1390/05/10 ] [ 23:47 ] [ زری محسنی ]
این جمعه (90/05/07) با اینکه باشگاه برنامه فنی نداشت اما با هماهنگیهای دوست خوبمان جناب آقای مهدی مصطفوی یکی از سنگنوردان خوب و بااخلاقمان یک برنامه سنگنوردی در منطقه اخلمد و پای شماره ها برگذار کردیم. هوا گرم بود و خورشید پرتوهای زیبایش را بی دریغ بر سرمان میریخت.بعد از صرف صبحانه گپی دوستانه داشته و در مورد موضوعات مختلفی صحبت و تبادل نظر داشتیم. امیدوارم بعد از این بتوانیم اطلاعات جامعی را از مناطق سنگنوردی خراسان در اختیار دوستان بزاریم. در این برنامه مسیرهای زاهدی و آردریز توسط دو کرده صعود شد و مسیرهای خوشامدید و اسپرتی زاهدی هم به صورت سرطناب و قرقره صعود گردید. شرکت کنندکان این برنامه: آقایان: مهدی مصطفوی(سرپرست)- حامد آزاد(مسئول فنی)- حمید بروغنی- امیرحسین صفرزاده و فرید خانمها: راضیه کاظم زاده(مسئول بانوان)- آمنه صدقیان(امدادگر)- صفیه صاحبی- غزال نیا پرست- ریحانه حسینی و زری محسنی [ شنبه 1390/05/08 ] [ 14:45 ] [ زری محسنی ]
بعضیا عاشق میشن و از عشق مجازیشون هزار افسانه درست میکنن و هزار تا اما و اگه میارن که اگه بهم نرسن چیکارا که نمیکنن.... یه جورایی واسه خدا خط و نشون میکشن و خلاصه دیوانه و مجنون میشن و همه رو دیونه میکنن!!! امروز با یکی از این دیوانه های اسبق تلفنی صحبتی داشتم و مبهوت بی خیالیش شدم و توی دلم گفتم دمت گرم که داری عاقلانه به زندگیت ادامه میدی... و اما عشق : باید عاقلانه باشه نه احمقانه دوست خوبم..... امیدوارم که عاشق باشی... [ پنجشنبه 1390/05/06 ] [ 15:38 ] [ زری محسنی ]
دلدار به من گفت چرا غمگینی مایل به کدام دلبرک شیرینی؟ برجستم و آیینه به دستش دادم گفتم در آیینه که را می بینی!!!؟ [ چهارشنبه 1390/05/05 ] [ 15:23 ] [ زری محسنی ]
سلام امیدوارم طلسم گرفتاریهای شغلی من شکسته شود تا بتوانم گزارش جامعی از برنامه هایی را که اجرا نموده ام برای دوستانم بنویسم. در این مدت به قله های خواجو قنبر - هزار - توچال -تیغ بل و سبلان صعود کردم که زیباترینشان صعود کشوری کارگران به قله زیبای سبلان بود که منم از طرف هیئت کوهنوردی کارگران منتخب خراسان در این صعود شرکت داشتم! در ضمن از قبرستان تاریخی خالد نبی بازدید کرده و در یک برنامه فوق اکشن که در یکی از دره های بکر قله تلنبار اجرا گردید شرکت داشتم که پس از فرودهای زیادی برای حسن ختام برنامه از آبشار زیبای زیارت هم فرود آمدیم! جای همه دوستانم در این برنامه ها مخصوصا صعود به سبلان و دره تلنبار خالی بود...بدرود [ دوشنبه 1390/05/03 ] [ 20:25 ] [ زری محسنی ]
شاید نشود گذشته را تغییر داد و از نو شروعی زیبا ساخت: اما از همین حالا میشود شروع کرد و پایانی زیبا ساخت! این مدت سرم خیلی شلوغ شده بود و اتفاقات متعددی برام پیش اومد که همگی باعث شدند تصمیمات مهمی برای زندگی فردی و شغلی و ورزشی ام بگیرم. خیلی خوشحالم و از خدای مهربونم خیلی سپاسگذارم که به من فرصت زیستن رو داده تا زیبا زندگی کنم و زیبا دوست بدارم... مهم نیست که دیگران چقدر با من تفاوت دارند چون مهم اینه که من چقدر میتونم این تفاوتها رو درک کنم و دیگران رو همینطور که هستند بپذیرم و دوستشان داشته باشم حتی اگر دوستم نداشته باشند!! خدای خوبم به من زیستی عطا کن تا لحظه ای بر بی ثمری لحظه ای که تلف کرده ام و در راه تو نبوده ام سوگوار نباشم چون راه تو راه عشق و محبته و من محتاج عشق تو ام.... دوستان خوبم به زودی گزارش صعود سراسری رو تکمیل نموده و گزارش چندین برنامه آموزشی سنگنوردی پیشرفته و بقیه تجابم رو براتون مینویسم. [ دوشنبه 1390/02/12 ] [ 23:14 ] [ زری محسنی ]
پازل آسمان اگر چه تمام تکه هایش یک رنگ است اماااا فرصت دیدن خورشید در یک گوشه اش به تمام کردنش می ارزد!!!! زندگی در تکرار مکرراتش تکراری نیست... دلزده نشو... [ یکشنبه 1390/02/11 ] [ 8:56 ] [ زری محسنی ]
قله شاهوار با ارتفاع 3986 متر بلندترين ارتفاع موجود در استان سمنان بوده و نگين سفيدپوش البرز شرقي است.یکسویش جنگل و دریا و در سوی دیگر کویر و بیابان!!! و از چند مسير امكان صعود داشته و براي صعود زمستاني اين قله توسط بانوان كوهنورد كشور مسير قطار زرشك به علت شيب كم آن انتخاب گرديده بود هرچند مسير خيلي طولاني مي باشد... سالن همايش مملو از بانواني بود كه مشتاقانه پاي صحبت سركار خانم گرجي نائب رئيس فدراسيون نشسته بودند و از صحبتهاي ايشان همگي كمال انرژي را گرفتيم . بعد از معرفي محصولات شركت اكو توسط آقاي شه شناس جناب آقاي اميني خطيب شهرستان شاهرود هم سخناني در مورد موقعيت ويژه بانوي ايراني در عرصه ورزش مخصوصا كوهنوردي ايراد نمودند و به گفته ايشان: فتح قله هايي كه بانوان ذر زندگي به عنوان مادر دارند كمتر از صعود به قله هاي بلند نيست. و خوش به حال ما كه در هر دو مورد ميتوانيم خوش بدرخشيم. آقاي هاشمي رياست محترم كوهنوردي شاهرود و آقاي نوري رياست محترم كوهنوردي بسطام و خيلي از دوستان ديگر جوايز ارزنده اي به رسم يادبود تقديمشان گرديد و از پيشكسوتان اين ورزش نيز تقدير گرديد و شركت اكو به تمام حاضرين يك عدد كلاه آفتابگير اهدا نمود. بگذريم از شام خوشمزه اي كه در محيطي دوستانه صرف گرديد و بعد از آن همگي با چند دستگاه اتوبوس به خوابگاه منتقل شديم و من كه دوربين به دست بودم توانستم با ثبت لحظات زيبايي دوستان زيادي پيدا كنم. تمامي وسايلمان چك شد و همگي كوله صعودمان را آماده كرده و دوستان خوابيدند اما روح بيقرار من به دنبال دوستاني ميگشت تا بتوانم جاهاي جديدي رو باهاشون تجربه كنم و چون از قديم گفتند كه جوينده يابنده است من هم دوستان زيادي پيدا كردم و خيلي از اين بابت خوشحالم. ادامه مطلب [ شنبه 1389/12/14 ] [ 21:42 ] [ زری محسنی ]
راستي ميگن امروز روز عشقه!!!!!!!!!!!!!!
با اينكه ديشب از هما مرگاني دوست خوبم يك كادو زيبا گرفتم كه اصلا انتظارش رو نداشتم و چندين و چند تا پيام تبريك اما هنوز به كسي تبريك نگفتم! آخه من ۲۹ بهمن رو كه روز عشق و دوستيه و مربوط به فرهنگ اصيل خودمون رو بيشتر دوست داشته و همون روز رو پاس داشته و به دوستانم دوستيم رو يادآوري ميكنم.. ايروني بودنم رو دوست دارم پس فرهنگ خودم رو ارج مي نهم... از الان ۲۹ بهمن رو به تو دوست خوبم هم تبريك ميگم حتي بدون شكلات و عروسك!!!
[ دوشنبه 1389/11/25 ] [ 11:41 ] [ زری محسنی ]
سلام
سلامي به گرمي لبخندي كه پس از مدتها در اولين ديدار دو دوست قبل از هر كلامي بر روي لبها ظاهر ميگردد و اين يعني دلم خيلي براتون تنگ شده بود! بعد از برنامه غار كركس برنامه خاصي جز قله معجوني و قله زو اجرا نكردم و فقط ۱۵ بهمن به درخواست باشگاه به عنوان مسئول فني در برنامه قله فلسكه شركت نموده و با دوستان خوبي آشنا شدم.قله فلسكه در زمستان زيبايي خاصي داشته و از چند مسير امكان صعود دارد كه ما از آخر دره كنگ صعود كرديم. ۲۱ بهمن باز هم سرپرستي قله فلسكه جهت آمادگي براي قله تفتان به عهده من بود كه متاسفانه روز يكشنبه در سالن سنگ مسترشدي پام پيچ خورده و منو از اجراي اين برنامه بازداشت و همنورد خوبم جناب آقاي نورزاد بجاي من قبول مسئوليت نمودند. اين هفته هيات استانمان حسابي درگير برنامه هاي ميزباني از شركت كنندگان صعود كشوري آقايان به قله بينالود ميباشد كه همزمان صعود استاني بانوان نيز در اين منطقه زيبا اجرا ميگردد و اميدوارم صعود به زيباترين شكل ممكن اجرا گردد. راستي اين هفته من در صعود كشوري بانوان به قله شاهوار از طرف هيات خوب استانم شركت نموده و اميدوارم با تمامي شركت كنندگان آشنا شده و گزارش جامعي را ارائه دهم.
[ دوشنبه 1389/11/25 ] [ 11:31 ] [ زری محسنی ]
برنامه يخ نوردي ۲۴/۱۰ به علت نبود يخ مناسب جهت كار يخ نوردي كنسل شده و آقاي حميد صفرزاده برنامه غار كركس را حايگزين نموده و صبح جمعه ساعت ۵:۴۵ تعداد ۱۲ نفر از دوستان سوار ميني بوس شده و پاي در راه نهاديم. برف اين پاك پربها!
برف زيباست.... ادامه مطلب [ سه شنبه 1389/10/28 ] [ 13:27 ] [ زری محسنی ]
برف میبارد... از آسمان تیره ابری دانه دانه جواهر... تا پنجره را بگشودم: دلم چون عاشقی لرزید بهانه میخواستم برای تکرار شادمانی دلم شکوفه میخواست بر ساقه های پنهانی صورتم گل میکاشت در این بهار عرفانی محو تماشایم کاش تو هم بودی!!! Z.M [ دوشنبه 1389/10/20 ] [ 9:39 ] [ زری محسنی ]
روزها در فکر آنم سرنوشت من چه خواهد شد؟! شبان در خواب میبینم تو هستی در کنارم وحشتی دیگر ندارم... [ یکشنبه 1389/10/12 ] [ 13:20 ] [ زری محسنی ]
ساعت 19:45از پاکوب مشخص کافه فردوسی که در 8کیلومتری جاده کاشمر به ریوش قرار دارد و از کنار باغهای انگور و گردو و آلبالو و... میگذرد و دارای پیچهای زیادی میباشد عبور کرده و کم کم به خاطر شیب مسیر ارتفاع گرفتیم... پس از یک و نیم ساعت پیمایش (باتوم توصیه میشود) در شب به محل صاف و وسیعی به نام سرتخت ناری رسیدیم که درقدیم مملو از درختان اناری بوده که فقط خشک شده یک اصله آن در محل به چشم میخورد و نامش متاسفانه فقط یادآور زیباییهای گذشته منطقه بود که بر اثر بی مهری طبیعت از بین رفته بود وتا ساعت 2:45 بیدار بودیم! ادامه مطلب [ شنبه 1389/10/11 ] [ 15:49 ] [ زری محسنی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||